این پست را به مطلب دیگری از کتاب "برج غار" اختصاص
میدهم
"برج غار" عنوان کتابی است که شامل دست نوشته های
کودکان کار و خیابان دروازه غار تهران می شود و توسط
ع.ص.خیاط گردآوری شده است (نشر قصه).
لازم به ذکر است غلط های املاثی موجود از آنجا که
توسط کودک نگارنده صورت گرفته است به دلیل
حفظ امانت تصحیح نمی گردد:
" یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یک خانواده ای زندگی
می کردند که پدر آنها نون خشکی بود.
در خانه ی آنها هیچ چیز وجود نداشت آنها خیلی سختی
می کشیدند و مادر آنها کاری از دستش بر نمی آمد.
سعید و منا به مادرشان گفت چرا ما هیچی نداریم
مادرش گفت نمی دانم نعمت خداست آن ها با گریه از
خانه بیرون آمدند و به برج غار رسیدند از نردبان بالا
رفتند و پائین را نگاه کردند و دیدند پر از وسائل خانه
وچیزهائی که آنها ندارند در آن فراوان است
خندیدند و با خوشحالی پریدند پائین.
نسرین ۱۲ ساله
"

